|
|
|
شکسپیر: "سخن گفتن کافی نیست بلکه باید راست گفت."
|
+ نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 14:57 توسط سیاوش |
امشب در سر شوري دارم خواننده: شکیلا
امشب در دل نــوري دارم
باز امشب در اوج آسـمانم
رازي بـاشـــد بـا ستارگانم
امشب يک سر شوق وشورم
از ايـن عــالــم گــويــي دورم
از شـادي پـر گـيرم کـه رسـم بـه فلک
سرود هستي خوانم در بر حور و ملک
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بريزم ساغر شکنم
امشب يک سر شوق وشورم
از ايـن عــالــم گــويــي دورم
با ماه و پـرويـن سخني گويم
وز روي مه خـود اثـري جويـم
جان يابم زين شبها
جان يابم زين شبها
مـاه و زهـره را بــه طـرب آرم
از خود بي خبرم ز شعف دارم
نغمه اي بر لب ها
نغمه اي بر لب ها
امشب يک سر شوق وشورم
از ايـن عــالــم گــويــي دورم
امشب در سر شوري دارم
امشب در دل نــوري دارم
باز امشب در اوج آسـمانم
رازي بـاشـــد بـا ستارگانم
امشب يک سر شوق وشورم
از ايـن عــالــم گــويــي دورم
امشب يک سر شوق وشورم
از ايـن عــالــم گــويــي دورم
امشب يک سر شوق وشورم
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 18:29 توسط سیاوش |
«ناصر عبداللهي» در دهم ديماه سال ۱۳۴۹ در محله «باغ» بندرعباس متولد شد. پدرش «عبدالرحمن عبداللهي» از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش «مهرنگار بندري نيايي» خانهدار است. اين پدر و مادر پنج پسر و يك دختر داشتند كه ناصر يكي از پسرانشان بود. «محمد طبيب»، «نادر» ، «ناصر»، «عليرضا» و «عقيل» و دختري به نام «نسرين». عشق به موسيقي ناصر با يك «ملوديكا» آغاز شد. او عاشق موسيقي بود. ناصر در سن ۱۸ سالگي با «فهيمه غفوري» اهل بندرعباس ازدواج كرد كه ثمرهي اين پيوند سه فرزند است به نامهاي «نويد» ۱۷ ساله، «نازنين» ۱۴ ، «نامي» ۱۲ ساله و دختر خردسالي به نام " نينا " . «نازنين» مانند پدر موسيقي را خيلي دوست دارد و حتي در بعضي از كنسرتها به همراه پدر به اجراي برنامه ميپرداخت و به عنوان گروه كر در كنار پدر هنرمندش بود. ناصر وقتي به تهران آمد، تلاش كرد جايي را تهيه كند تا خانوادهاش را نيز به پايتخت منتقل كند. او عاقبت موفق شد با اجارهي خانهاي خانوادهاش را به تهران بياورد. فعاليتهاي گستردهي او در موسيقي با اجراي كنسرتهاي داخلي آغاز شد. كنسرتهاي اوهمواره با استقبال مواجه ميشد. آن اتفاق تلخ دوم آذرماه ۱۳۸۵ ناصر عبداللهي در بندرعباس ناگهان به حالت كما رفت. معاينات نشان داد كه جفت كليههايش را از دست داده ! بعد از دو هفته او را به بيمارستان هاشمينژاد تهران منتقل كردند تا با امكانات بيشتر او را به زندگي باز گردانند. حرف و حديثها زياد شد، متأسفانه بعضيها كه استعداد فراواني در شايعهسازي دارند، حاشيههاي جورواجوري براي او درست كردند. اما ناصر در همان حال بر بستر بيماري با مرگ مبارزه ميكرد. عاقبت او نتوانست در اين مبارزه پيروز شود و صبح چهارشنبه ۲۹ آذرماه ۸۵ ديوان زندگياش بسته شد. حالا ديگر كساني كه از حضور او و موفقيتهاي او ناراحت بودند، ميتوانند راحت باشند چرا كه ناصر عبداللهي : «... پشت پا به رسم دنيا زد و رفت...»
+ نوشته شده در جمعه 13 بهمن1385ساعت 12:17 توسط سیاوش |
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه خواننده: غلام کویتی پور آهنگساز: مجید رضازاده
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارم دوردیکش میخانه
هر سو نظر اندازی صد خاطره می سازی
زآنها که سفر کردند دلشاد از این خانه
تا سر به بدن باشد این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها ره بسته به بیگانه
ای وای که یارانم گلهای بهارانند
رفتند از این خانه رفتند غریبانه
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارم دوردیکش میخانه
هر سو نظر اندازی صد خاطره می سازی
زآنها که سفر کردند دلشاد از این خانه
تا سر به بدن باشد این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها ره بسته به بیگانه
ای وای که یارانم گلهای بهارانند
رفتند از این خانه رفتند غریبانه
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 16:7 توسط سیاوش |
اگر در خواب می دیدم غم روز جدایی به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی
+ نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 10:59 توسط سیاوش |