![]() |
![]() |
|
| شکسپیر: "سخن گفتن کافی نیست بلکه باید راست گفت." |
|
از دوست داشتن انصراف نده ، حتي اگر کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق رو تجربه کن حتي اگر در آن شکست بخوري . اينو بدون اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره به جا مي گذاره مي تونه يه تجربه هم بجا بگذاره...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 12:56 توسط سیاوش |
|
|
تا شقايق هست , زندگی بايد کرد . . . . . من امشب تا سحر بيدار بيدارم تو امشب تا سحر در خواب مهتابي
درخواست کننده و تقدیم کننده: فرزانه خانم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 3:36 توسط سیاوش |
|
|
انديشيدن به پايان هر چيز ، شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند ، درست مانند آغاز ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 1:19 توسط سیاوش |
|
|
هر كه هستيد و هر كجا زندگي مي كنيد، آرامش را به زندگي خويش دعوت كنيد و آن را در ذهن خود جايگزين سازيد.
اگر كلام و رفتار شما قرين آرامش باشد، بدون شك اين ويژگي به دنياي اطراف شما نيزسرايت خواهد كرد. به خاطر داشته باشيد براي رسيدن به اين وضعيت، لازم است برخي قابليت هاي و يژه را در خود پرورش دهيد و شرايط خاصي را در زندگي خويش ايجاد نماييد. رعايت نكات زير مقدماتي است كه به شما كمك مي كند در اين مسير گام برداريد:
1) ياد بگيريد كه گاه مسائل را رها سازيد.
بدين معنا كه به هر مسئله اي دائما گره نخوريد. وقتي هميشه و همه جا در فكر مسائل خود هستيد و به مرور آنها مي پردازيد، در واقع هميشه بار اضافه اي را با خود حمل مي كنيد كه اين خود سبب ايجاد اضطراب و استرس درشما مي گردد. بياموزيد كه با يك ذهن رها و آزاد زندگي كنيد. اين امر به شما كمك مي كند كه با هر محرك كوچك و يا مانع جزئي آشفته نشويد.
2) به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد.
اگر به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد، به راحتي از عهده مشكلات زندگي برخواهيد آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسيدن به اهداف خود گام خواهيد برداشت.
3) مثبت انديش باشيد.
اگر ديدگاه مثبت انديشي نداشته باشيد، همه چيز مي تواند بي فايده و بي ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و اميد، بهترين سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.
4) نسبت به انتظارات و برنامه ريزي هاي خود واقع بين و منطقي باشيد.
توانايي هاي خود را در موقعيت هاي خاص بشناسيد و نسبت به عدم توانايي ها و ضعف هاي خود واقع بين باشيد. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگي منطقي تر باشد، به آرامش بيشتري دست خواهيد يافت.
5) نسبت به انسان ها، عشق بي قيد و شرط خود را نثار كنيد.
شما مي توانيد از دوستان، هم اتاقي ها و هم كلاسي هاي خود شروع كنيد. ياد بگيريد كه آنها را بدون قيد و شرط دوست بداريد، درمقابل ضعف هاي آنها صبور باشيد وخطاها و اهمال كاري هايشان را ببخشيد. هر چقدر نسبت به ديگران بخشش بيشتري داشته باشيد احساس شادي و خرسندي بيشتري را تجربه خواهيد كرد.
6) معناي فداكاري را لمس كنيد.
دست بخشش داشته باشيد ولي انتظار بازگشت نداشته باشيد. ديگران را به شيوه خودشان خوشحال كنيد. به افراد بي پناه ، يتيم و فقير كمك كنيد. براي آنهايي كه خواهان ياري شما هستند پشت و پناه باشيد و بدون آنكه منتي بر آنها نهيد تكيه گاهشان باشيد. هرچقدر بيشتر ببخشاييد، از الزامات و قيد و بندها بيشتر رها خواهيد شد.
7) افكار خود را بازسازي كنيد.
در افكار و عقايد خويش نسبت به شخص خود، بازنگري كنيد. بياموزيد در مقابل خويشتن صبور باشيد و ارزشها، استعدادها و مهارت هاي خود را ارج نهيد. خود را بدون هيچ قيد و شرطي دوست بداريد. هرگونه ترس و ترديد غيرمنطقي كه در مورد خود داريد، كنار بگذاريد. اگرديدگاه مثبت و سالمي را در مورد خود داشته باشيد ياد خواهيد گرفت كه خود را بدون قيد و شرط قبول داشته باشيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 22:22 توسط سیاوش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 14:57 توسط سیاوش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 10:59 توسط سیاوش |
|
|
زندگي را بايد ديد آن هنگام كه از پشت پنجره مي جنبد زندگي را بايد گفت كه بداند زنده ست زندگي را فرياد كن آن هنگام كه نيست صدايي و عزيزان يك يك رفته اند! كه تو باشي و بماني و بگويي باز... كه... زندگي را بايد ديد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 دی1385ساعت 12:30 توسط سیاوش |
|
|
1-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 آذر1385ساعت 22:9 توسط سیاوش |
|
|
به من نگاه کن، همان گونه که اولين بار نگاهم را دزديدی و من عاشق این دزد نگاه شدم دزد نگاهی هراسان ، به من نگاه کن ، درست به چشمانم می دانم که تازه ازسفر برگشته ای می دانم که وقت نمی کنی دلت برايم تنگ شود ولی من از دلتنگی تمام وقتها بر گشته ام حالا که آمده ای در نگاهم حرفها نهفته است جاده رو به رفتن است من مسافرم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 آذر1385ساعت 22:29 توسط سیاوش |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 12:23 توسط سیاوش |
|
|
جزیره ای ست دلم قهر کرده با دریا میان آب , ولی خشک و تشنه چون صحرا چه انزوای بدی! با خودم می اندیشم: چقدر فاصله بین من است و ماهی ها... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 10:37 توسط سیاوش |
|
|
افتادم به جاده ای که دوست میداشتم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 12:54 توسط سیاوش |
|
|
بر پیراهنت دست میکشم نبض تو نمیزند پس کجایی نمی بینمت یادم می آید شعر میسرودم که تو رفتی و همین بهانه ات بود روزی خواهی آمد بی بهانه شعر مرا خواهی خواند و بر پیراهنم دست خواهی کشید نبض من خواهد زد! اما مرا نخواهی دید... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 18:20 توسط سیاوش |
|
|
از مرز خوابم می گذشتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 17:37 توسط سیاوش |
|
|
انتظار!!! واژه ی غریبی است... واژه ای که روزها یا شایدم ماه هاست که با آن خو گرفتم که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر استبر انتظار فرداهای من! خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو , نمی دانم؟ شاید که روزی بخوانند بر تو , عشق مرا... می دانم روزی خواهی آمد , می دانم... گریان نمی مانم , خندانم برای ورودت ای عشق وقتی به یادت می افتم , به یاد خاطراتت... نا مه هایت را مرور می کنم , یک بار... نه... بلکه صدها بار وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد... و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شوند... تنها می گویم , همیشه در قلب منی!!!!! تو می دانم که باز خواهی گشت... می دانم!!! به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی... به یاد او و تقدیم به او... ترانه سرا: نغمه ذوالفقاری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 تیر1385ساعت 13:49 توسط سیاوش |
|
|
حرف رفتنت که میشه
نمی خوام بیاد شبی که
صــد هـزار حـرف نگفتـه
شب و روز از تو نوشتن
جـریــان گــرم عشقـه
تو وجـود مــن نشسته
کاش می شد اینو بفهمی
وقته رفتنت یه دنیا غصه
خوبه این مداد و کاغذ
خوبه وقتی بی تو هستم
توی دنیـای وجــودت
اینقدر ماهـی که بـا تــو
حس من حس غریبی
می دونم میای یه روزی
شاعر: بهناز قهرمانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 11:52 توسط سیاوش |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 10:24 توسط سیاوش |
|
|
میبینم صورتمو تو آینه با خودم گفتم که این صورتکه جاهای پاهای تموم قصه ها ولی امروز شهر شب خونت شده عکس ها با دهن کجی بهم میگن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 تیر1385ساعت 17:10 توسط سیاوش |
|
|
ظلمت شکافت , زهره را دیدم و به ستیغ بر آمدیم آذرخشی فرود آمد , و ما را در نیایش فرو دید , لرزان , گریستیم , خندان , گریستیم , رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم سیاهی رفت , یر به آبی آسمان سودیم , در خور آسمانها شدیم... سایه را به دره رها کردیم , لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم سکوت ما بهم پیوست , و ما... ما شدیم , تنهایی ما تا دشتطلا دامن کشید , آفتاب از چهره ما ترسید , دریافتیم و خنده زدیم , نهفتیم و سوختیم هر چه بهم تر , تنها تر از ستیغ جدا شدیم : من به خاک آمدم و بنده شدم , تو به بالا رفتی و خدا شدی . نور را پیمودیم , دشت طلا را در نوشتیم افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم کنار شن زار , آفتابی سایه بار , ما را نواخت , درنگی کردیم بر لب رود پهناور رمز , رویاها را سر بریدیم ابری رسید و ما دیده فروبستیم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 تیر1385ساعت 23:51 توسط سیاوش |
|
|
زندگی قافیه شعر من است شعر من وصف دلارایی توست در ازل شاید این سرنوشت من بود می سرایم به امیدی که تو خوانی ور نه آخرین مصرع من قافیه اش مردن بود... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 تیر1385ساعت 11:4 توسط سیاوش |
|
|
شب شده ساکته دوباره خونه می گرده دل دنبال یک بهونه
پی یه حرف ناب عاشقونه
عکس تو رو باز میذاره روبه روش کـه تـا تـه شــب واسـه تــو بخـونـه دلم تو التهابه که چه جوری قـدر چشـای نـازتـو بـدونـه
تو عصری که قحطی عطر یاسه اما به جاش دوسـت دارم گرونه کافیه اسمتـو یـه جـا ببینم تا حس شعرم بزنه جوونه من نمیتونم بگم اندازشو اینو فقط شاید خدا بدونه
محاله که عشق ما رو ندونن برو سوال کن از گلای پونه اگه بخوان خیلی کم از تو بگن میگن همون که خیلی مهربونه مهم ولی تـویی که اسم نازت با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمیدونن ستاره هامون دوتاست ولی توی یه کهکشونه اینو بخون تا دوباره بدونی دیـوونتـم دیـوونتم دیـوونه
ترانه سرا: مریم حیدرزاده |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 تیر1385ساعت 2:24 توسط سیاوش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 13:35 توسط سیاوش |
|
|
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم: دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 12:19 توسط سیاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
ترانه ها 2 بیوگرافی هنرمندان عکس و دیگر مطالب... ترانه ها 1 عکس و دیگر مطالب... 2 ترانه ها 3 عکس و دیگر مطالب... 3 |
|
RSS
|