|
|
|
شکسپیر: "سخن گفتن کافی نیست بلکه باید راست گفت."
|
نام اصلي: بهرام
بيوگرافي بخشي از فيلم شناسي: 1385 سنتوري ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر] 1384 تقاطع ( ابوالحسن داودی ) [بازیگر] 1383 رستگاری در هشت و بیست دقیقه ( سیروس الوند ) [بازیگر] 1383 ازدواج صورتی ( منوچهر مصیری ) [بازیگر] 1383 گیلانه ( رخشان بنی اعتماد محسن عبدالوهاب ) [بازیگر] 1383 حکم ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر] 1382 شمعی در باد ( پوران درخشنده ) [بازیگر] 1382 سربازهای جمعه ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر] 1382 گاوخونی ( بهروز افخمی ) [بازیگر] 1381 عطش ( حسین فرح بخش ) [بازیگر] 1380 رز زرد ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر] 1380 ساقی ( محمدرضا اعلامی ) [بازیگر] 1379 آبی ( حمید لبخنده ) [بازیگر] 1379 آواز قو ( سعید اسدی ) [بازیگر] 1379 شور عشق ( نادر مقدس ) [بازیگر] جوايز و انتخابها >> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (شمعی در باد) >> کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (شمعی در باد) 
نام خانوادگي اصلي: رادان
شغل: بازیگر
تاريخ تولد: 1358
محل تولد: تهران
مليت: ایران
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی
فارغ التحصیل مدیریت بازرگانی.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "شور عشق" (نادر مقدس) در سال 1378.
در سال 1378 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت.
در اولین حضور سینمایی تنها به واسطه چهره اش شناخته شد: "شور عشق" (نادر مقدس).
اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینکه در چهارمین نقش آفرینی اش کاندید دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد در پنجمین جشن خانه سینما شد: "آواز قو" (سعید اسدی).
دو سال بعد در بیست و دومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد: "شمعی در باد" (پوران درخشنده).

>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر مرد (گیلانه)
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر مرد (شمعی در باد)
>> کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (آواز قو)
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (سنتوري)
درخواست کننده: ثمین خانم
+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 23:5 توسط سیاوش |
نام : هيلاري داف
نام كامل : هيلاري ارهاد داف تاريخ تولد : ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۷ شغل - حرفه : بازيگر - خواننده محل تولد : تگزاس هيلاري متولد هوستون - تگزاس و دومين بچه باب داف مالك فروشگاه زنجيره اي هست و همسرش سوزان كالين كاب كه خانه دار است . اسم مياني داف " ارهاد " كه اسمي آلماني-آمريكايي هست كه از مادربزرگ پدريش (Mary Erhad ) به ارث برده.داف همچنين از طرف مادربزرگ مادري ( Amy Beulah Schlemer ) هم آلمان تبار هست . مادر هيلاري مشوق اصلي او بود تا به كلاسهاي بازيگري برود . خواهر بزرگتر او هيلي داف به همراه هيلاري در تئاتر هاي محلي برنده شدند. هيلاري در۶ سالگي در بالت ( رقص ورزشي هنري ) ناتكركر در سان آنتنيو شركت كرد . هر دو خواهر ( هيلاري - هيلي ) بيشتر و بيشتر علاقه مند به بازيگري حرفه اي شدند. و سر انجام آنها به همراه مادرشون به كاليفرنيا نقل مكان كردند ولي پدرشون باب داف همانجا در هوستون ماند تا شغلش را حفظ كند .بعد از اون هيلاري و هيلي چندين برنامه تلويزيوني رو گردوندند. موزيك: هيلاري اولين آهنگي رو كه ضبط كرد آهنگ I Can't Wait نام داشت كه در برنامه تلويزيوني Lizzie McGuire در آگوست ۲۰۰۲ پخش شد . و آهنگ بعدي براي ديسني مانيا با نام The Tiki , Tiki , Tiki Room . اولين آلبوم هيلاري در سال ۲۰۰۲ كه مجموعه اي از آهنگهاي كريسمس با عنوان Santa Claus Lane كه شامل همخواني Lil' Romeo و Christian Milian مي شد در اكتبر منتشر شد كه اين آلبوم در جايگاه پاييني در بيلبورد ۲۰۰ جدول آلبوم قرار گرفت . به دنبال اين آلبوم در همان سال The Santa Claus ۲ رو هم بيرون داد. هيلاري همچنين آهنگهايي رو كه در برنامه تلويزيوني Lizzie McGuire اجرا كرده بود رو در آپريل ۲۰۰۳ وارد بازار كرد . سال بعد از آن هيلاري اولين آلبوم non-holiday رو با نامMetamorphosis در آگوست ۲۰۰۳ عرضه كرد كه در چارتهاي آمريكا و كانادا شماره يك شد. نويسندگان شعرهاش (Songwriting ) همون تيمي بودند كه براي فيلم The Matrix و خواننده هايي همچون Avril Lavigne در آلبوم Let Go وهمچنين براي Liz Phair شعر نوشته بودند براي هيلاري نيز ۳ تا از آهنگهاي آلبومش رو آماده كردند كه يكي از اين آهنگها با نام So Yesterday در جايگاه دوم Top ۴۰ در استراليا قرار گرفت. Metamorphosis تبديل شد به هشتمين از بالاترين فروش هاي طولاني مدت . اين آلبوم در ۴ ماه بعد از انتشار در آمريكا ۲.۴ ميليون كپي شد. اين آلبوم به هيلاري كمك كرد تا يك جايي در ليست ۱۰۰ تاي اول سلبريتي داشته باشه . هيلاري در۲۰۰۳ Top ۱۰۰ Celebrity List در جايگاه ۹۶ قرار گرفت.Metamorphosis همچنين كانديد براي بهترين آلبوم سال از Juno Awards of ۲۰۰۴ شد . در ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۴ ( مطابق با روز ۱۷ سالگيش ) دومين آلبوم هيلاري با نام خودش در جايگاه دوم در بيلبورد ۲۰۰ در آمريكا و در جايگاه اول در كانادا قرار گرفت .ليريكس آهنگ Haters اين آلبوم شايعه شد كه در مورد ليندسي لوهان بوده . اغلب از ليندسي لوهان در رساته ها به عنوان رقيب هيلاري داف نامبرده ميشه .اين آلبوم با ۱.۵ ميليون كپي در آمريكا فروخته شد . داف همچنين دعوتي كه از او شد كه براي جشن انتخابي رئيس جمهور جورج بوش 2005 بخونه رو قبول كرد . در ۱۶ آگوست ۲۰۰۵ هيلاري دومين آلبوم خودش رو با نام Most Wanted كه يك گردهم آوري از ۲ تا از آهنگهاي جديدش كه با كمك دوست پسرش Joel Madden توانست اين آهنگها رو به قول معروف راك تر و عصبي تر جلوه بده .آهنگ Wake Up اين آلبوم جايگاه ۲۹ در Hot ۱۰۰ به خود اختصاص داد و اين آلبوم در هفته اول منتشر شدن ۲۰۰۰۰۰ نسخه كپي شد . Most Wanted همچنين در كانادا شماره يك شد . زندگی خصوصی : داف همچنين با آرون كارتن در سال 2003 دوست بود . (هيلاري داف و ليندسي لوهان كه براي هم رقيب محسوب مي شوند) ديده شده بود كه ليندسي لوهان در بعضي مواقع بيشتر ازهيلاري با آرون كاترن در ارتباط بوده و با هم بودند. هيلاري داف از اينكه گفته شد شما بيشتر از مدل و استايل آوريل لاوين ( Avril Lavigne ) استفاده مي كنيد مخالفت كرد و اين گفته رو نقض كرد . هيلاري داف تا به حال زياد در كارهاي خير شركت كرده كه از جمله اون ها ميشه به " حمايت از حيوانان" اشاره كرد . هيلاري يكي از عضوهاي Kids With A Cause در سپتامبر ۲۰۰۵ است و گفته شده كه هيلاري ۲۵۰۰۰۰ دلار براي كمك به طوفان زدگان كاترينا بخشيده است . رنگ موهاي هيلاري داف به طور طبيعي قهوه اي روشن هست اما بعد از سن ۱۱ سالگي رنگ اون رو به بلوند بي حال تغيير داد. هيلاري و خواهرش هيلي ۶ سگ دارند به نام هاي لولا - ماسي - چيكووتا كه مال هيلاري و سه تاي ديگه مال خواهرشه. هيلاري در ۱۲ مارس ۲۰۰۴ يك خط توليدي لباس راه انداخت با عنوان " Stuff By Duff " كه در آمريكا - استراليا و كانادا عرضه شد . Playmates Toys يك عروسك از هيلاري در سال 2004 درست كرد و وارد بازار كرد. خواهر هيلاري يعني هيلي هميشه دوست داشته خواننده خوبي مثل هيلاري بشه . هيلاري در اين زمينه در يكي از آهنگاش كمكش كرده . با خوندن ۲ نفري در آهنگ "Our Lips Are Sealed " كه در كشورهايي همچون آمريكا و مكزيك و كلمبيا خيلي موفق بود . گفته مي شد كه هيلاري نيز با خواننده " Good Charlotte " يعني جول مادن دوست هست . خود هيلاري اين قضيه رو بالاخره در ژوئن ۲۰۰۵ با پذيرفتن دوستيشون قبول كرد.و اين دو با همديگه وقتي آشنا شده بودند كه هيلاري ۱۶ سالش بوده و جول ۲۴ سالش . شايعه از وقتي شروع شد كه هر دو با هم به MuchMusic Video Awards در ۲۰۰۴ تورنتو رفتند. و اين دو در نهايت گفتند كه بله!!!!!!!! هستيم. در اواخر ۲۰۰۵ هيلاري يك ماه دست از كار كشيد كه با جشن تولد ۱۸ سالگيش مصادف شد .
... 


![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 14:10 توسط سیاوش |
رضا صادقي ۲۵ مرداد۱۳۵۸ در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال ۱۳۶۸ ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال ۱۳۷۱ اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال ۱۳۷۲ اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود در سال ۱۳۷۳ با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال ۱۳۷۴ به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال ۱۳۷۴ بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه ۹۵٪ كارهاي او با كلامهاي خود اوست در سال ۱۳۷۵ كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت . او سير نسبتا صعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال ۱۳۷۶ بندرقديم ۱۳۷۷ مستانه و ديوانه در سال ۱۳۷۸ روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد سال ۱۳۷۹ سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او - لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال ۱۳۸۰ كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت ۸ سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال ۱۳۸۱ كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش. در سال ۱۳۸۲ با کسب تحربه های تلخ و شیرین آلبوم مشکی رنگ عشقه را که عشق خودش را به مشکی بود را ارائه کرد این آلبوم شروعی از رضا صادقی برای دنیا قشنگ مشکی بود که نظر خیلی ها را جلب کرد. در سال ۱۳۸۳ به بعد چندین بار کارهای او به صورت غیر مجاز پخش شد. و در نهایت در سال ۱۳۸۴ رضا صادقی اولین آلبوم رسمی خود را با عنوان "پیرهن مشکی"به مردم ارائه کرد و توانست عنوان بهترین آهنگساز و خواننده را به خود ارائه دهد. رضاصادقی بلاخره کار ضبط آلبوم "وایسا دنیا" را به اتمام رساند و آن را روانه ی بازار کرد... رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد مشكي پوش مثل سنگه با غصه هاش مي جنگه مي جنگه تا هميشه قصه تموم نمي شه
با تشکر از فرزانه خانم
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 15:54 توسط سیاوش |
«ناصر عبداللهي» در دهم ديماه سال ۱۳۴۹ در محله «باغ» بندرعباس متولد شد. پدرش «عبدالرحمن عبداللهي» از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش «مهرنگار بندري نيايي» خانهدار است. اين پدر و مادر پنج پسر و يك دختر داشتند كه ناصر يكي از پسرانشان بود. «محمد طبيب»، «نادر» ، «ناصر»، «عليرضا» و «عقيل» و دختري به نام «نسرين». عشق به موسيقي ناصر با يك «ملوديكا» آغاز شد. او عاشق موسيقي بود. ناصر در سن ۱۸ سالگي با «فهيمه غفوري» اهل بندرعباس ازدواج كرد كه ثمرهي اين پيوند سه فرزند است به نامهاي «نويد» ۱۷ ساله، «نازنين» ۱۴ ، «نامي» ۱۲ ساله و دختر خردسالي به نام " نينا " . «نازنين» مانند پدر موسيقي را خيلي دوست دارد و حتي در بعضي از كنسرتها به همراه پدر به اجراي برنامه ميپرداخت و به عنوان گروه كر در كنار پدر هنرمندش بود. ناصر وقتي به تهران آمد، تلاش كرد جايي را تهيه كند تا خانوادهاش را نيز به پايتخت منتقل كند. او عاقبت موفق شد با اجارهي خانهاي خانوادهاش را به تهران بياورد. فعاليتهاي گستردهي او در موسيقي با اجراي كنسرتهاي داخلي آغاز شد. كنسرتهاي اوهمواره با استقبال مواجه ميشد. آن اتفاق تلخ دوم آذرماه ۱۳۸۵ ناصر عبداللهي در بندرعباس ناگهان به حالت كما رفت. معاينات نشان داد كه جفت كليههايش را از دست داده ! بعد از دو هفته او را به بيمارستان هاشمينژاد تهران منتقل كردند تا با امكانات بيشتر او را به زندگي باز گردانند. حرف و حديثها زياد شد، متأسفانه بعضيها كه استعداد فراواني در شايعهسازي دارند، حاشيههاي جورواجوري براي او درست كردند. اما ناصر در همان حال بر بستر بيماري با مرگ مبارزه ميكرد. عاقبت او نتوانست در اين مبارزه پيروز شود و صبح چهارشنبه ۲۹ آذرماه ۸۵ ديوان زندگياش بسته شد. حالا ديگر كساني كه از حضور او و موفقيتهاي او ناراحت بودند، ميتوانند راحت باشند چرا كه ناصر عبداللهي : «... پشت پا به رسم دنيا زد و رفت...»
+ نوشته شده در جمعه 13 بهمن1385ساعت 12:17 توسط سیاوش |
اين آدم آهنى آنقدر سخت و سنگدل است كه هيچكس فكر نمىكند توان عاشق شدن داشتهباشد و حالا هم كه عاشق شده، هيچ كس او را باور ندارد و همه انكارش مىكنند. آن آدم ديگر يك سال و ده ماه و دو روز است كه معشوقش را نديده، اين يكى وقتى مىخواهد بگويد دوستت دارم، زبانش مىگيرد و ديگرى تب هزار و سيصد درجه دارد. آدمهاى عجيب و غريبى كه ترحم برانگيز هستند و خيلىها با آنها در ترانههاى بنيامين همذات پندارى مىكنند. در صدايى كه انگار مرثيه گويى مىكند و نوحه مىخواند، همچنان كه پيش از اين خوانده بود: بوى سيب و حرم حبيب و...پوسترهاى بنيامين بعد از پخش اين آهنگ در ماههاى محرم و صفر بر شيشه ويترينها و ديوارهاى شهر خودنمايى مىكند و چهره خواننده با «محاسنش» صدايى را يادآورى مىكند كه مناسب نوحهخوانى است: بوى ياس و حرم عباس و... رجبپور: توليدات موسيقى پاپ از نيمه دوم سال ۸۴ متوقف شد. به اين دليل كه هنوز چارچوب توليد اين نوع محصولات در دولت جديد دقيقاً مشخص نشدهاست. بنابراين ما هم توليدات خود را متوقف كردهايم. آلبوم ۸۵ اما قصهاش چيز ديگرى است. مراحل انتخاب شعر و ملودى اين آلبوم به سال ۸۳ برمىگردد و در چند ماه اول سال ۸۴ تكليف قطعات مشخص شد و چند ماه بعد براى دريافت مجوز به وزارت ارشاد رفت اما تا اسفندماه سال قبل در ارشاد ماند و بعد مجوز گرفت. اين طور نبود كه ما اثر را به وزارت ارشاد بفرستيم و بلافاصله مجوز بگيرد. بنيامين بهادرى قرار بود آهنگساز آلبوم ۸۵ باشد. او روى ترانههاى فريد احمدى- ترانه سراى اين مجموعه- ملودى ساخت و بعد نيما وارسته قطعات را تنظيم كرد و... رجبپور: اجازه بدهيد اين سئوال را من به جاى بنيامين جواب دهم. بعد از اينكه بنيامين ملودى «خاطرهها» (دنيا ديگه مثل تو نداره) را مىسازد پروژه در ذهنش عملياتى مىشود. او شاعر و آهنگساز است و قبلاً براى خوانندههاى ديگر ترانه گفته. بنيامين را به استوديو برديم تا طريقه خواندن اين قطعه را به خوانندهاى كه براى اين كار در نظر گرفته بوديم، ياد دهد. او روى موزيك بدون كلام خيلى ناشيانه و ابتدايى خواند تا خواننده روى اين الگو تمرين كند و ما از اين اتفاق ساده به اين نتيجه رسيديم كه صداى آقاى بنيامين بهادرى صداى خوبى است و در مملكت ما اين نوع صدا را دوست دارند، اگر دوست نداشتند شادمهر و فريدون اين همه طرفدار پيدا نمىكردند. حتى افغانىها، پاكستانىها و تاجيكستانىها اين صدا را دوست دارند، بنابراين به اين نتيجه رسيديم كه بنيامين مىتواند بخواند. رجبپور: چهار پنج نفر تست دادند. كسانى مثل آقاى بهنام عظيم شاهى يا سوژههاى جديد من كه حالا براى خودشان آلبوم دارند. آقاى بنيامين صداى شما براى نوحهخوانى مناسب است همچنان كه قبلاً يك كار نوحه هم خواندهايد. كسى به شما نگفته كه كارهاى بعديتان تحتالشعاع همان كار نوحه قرار گرفته است؟ بنيامين: نه رجبپور: چرا من شنيدهام، دو علت مىتواند داشته باشد. يكى اينكه اولين كارى كه از ايشان منتشر شد، نوحه است... اما آقاى بنيامين، شما قبلاً انتساب اين كار را به خود تكذيب كردهبوديد. رجبپور: بله چون اين كار متعلق به بنيامين نيست. بنيامين: آن آلبوم با صداى من بود اما متعلق به من نبود. رجبپور: بله آقاى بنيامين بهادرى شاعر و آهنگساز است و آهنگسازى آن كار را كرده بود و فريد احمدى هم شعرش را گفتهبود، بنيامين ماكت اين كار را كه با نام «ماه مهربان» منتشر شد، در استوديوى ناشر خواند و آن مجموعه براى تمرين به خواننده سپرده شد. شركت اين كار را ضبط كرد و به ارشاد فرستاد اما ارشاد به صداى كار ايراد گرفت و آن را رد كرد اما بعد از چند ماه به دليلى غيرمعلوم اين اثر با صداى بنيامين منتشر شد. حتى راديو هم آن را پخش كرد. رجبپور: بله تعجب ما هم از همين است. بنيامين: اين سبك منوتون در ملودى كه كاملاً هم منوتون نيست و روشى است براى خودم شايد اين ذهنيت را به وجود بياورد كه اين آهنگ ها شبيه نوحه است اما خب آقاى رجبپور هم گفتند، اين نوع صداها، در اين ملودىها مىنشينند و با آن شعرها تركيب مىشود و در نهايت چيزى كه به مخاطب مىرسد، اگرچه در نوع خود شيرين و جذاب است اما شايد اين برداشت را كه شما به آن اشاره كرديد ايجاد كند. قبلاً مىگفتند كه شما آهنگ «خاطرهها» را براى امام زمان خواندهايد. بنيامين: اينكه شما مىگوييد خيلى خوب است. به نظرم عشق خيلى فرامرز است و چه بهتر كه اين كار عاشقانه را هركس به عشق خود نسبت مىدهد. بنيامين: اين اثر وقتى منتشر شد، مردم آن را به همراه همان كار نوحه در يك مجموعه در نظر گرفتند و شايد به دليل اين توالى چنين ذهنيتى در آنان ايجاد شد. بنيامين: نه بنيامين: ترانهسرايى تمركز زيادى مىخواهد در حالى كه خيلى از كسانى كه اين كار را انجام مىدهند، خيلى راحت و ساده از كنارش مىگذرند. بنيامين: نه، حس مىكنم ندارم. چون ذهنياتم با فريد يكى است، اگر ايدهاى به ذهنم بيايد مىگويم و او در ترانهاش منتقل مىكند. پس نگران ترانه نيستم و تمام وقت و انرژىام را روى آهنگسازى مىگذارم. رجبپور: البته بنيامين براى چند كار شاخص كه در بازار هم گل كرده، ترانه گفتهاست. بنيامين: اسم نياوريم بهتر است. بنيامين: ما به يك ايده آل فكر مىكرديم. البته مواردى بوده كه من ايدهاى داشتهام، ترانهاى گفتهام و فريد احمدى آن ايده را نگهداشته و ترانه را تغيير دادهاست. من دستپخت او را دوست دارم و به او اعتماد كردهام. بنيامين: صددرصد. ما در كار تعارف نداريم. آهنگ «خاطرهها» يا «آدمآهنى» بيشتر از آهنگهاى ديگر شنيده مىشوند. چون احتمالاً قابليت بيشترى براى شنيدهشدن با ولوم بلند دارند. رجبپور: بگذاريد من بگويم. يكى از خوبىهاى آلبوم اين است كه كسى را نديدهام كه چند قطعه آن را از خوانندههاى ديگر گلچين كند. اگر شما اين دو اثر را بيشتر شنيدهايد به دليل انرژيك بودن آنها است. اين قطعات براى فرصتهاى مختلف ساخته شدهاست. يعنى راننده در ماشينى كه ۱۰۰ كيلومتر را بايد با سرعت يكنواخت طىكند، بايد بتواند با همه قطعات ارتباط برقرار كند. اما در يك ميهمانى خانوادگى نمىشود از كل مجموعه استفاده كرد و شما اين دو آهنگ را بيشتر مىشنويد. در نظرسنجىهايمان مردم با قطعه «من امشب مىميرم» بيشترين ارتباط را برقرار كردهاند و براى جوانهاى ۱۷ ، ۱۸ ساله قطعه «من امروز، يك ساله و...» بهترين قطعه بودهاست. بنيامين: بله من هم حرفهاى آقاى رجبپور را تاييد مىكنم. كسانى كه با كارهاى شما ارتباط برقرار نكردهاند عقيده دارند آثار شما و ترانههاى اين مجموعه بيمار است. به درد لحظاتى مىخورد كه آدمها در شرايط عادى و معقول نيستند. مخصوصاً همين آهنگ «آدمآهنى». بنيامين: يعنى به شرايط غيرعادى آنها كمك مىكند؟ بله. رجبپور: آدمهايى كه شما مىگوييد از موزيكهاى خاص با ريتمهايى كه مدام تكرار مىشوند استفاده مىكنند و به تنها چيزى كه اهميت نمىدهند كلام است. در حالى كه اين آهنگ فقط سه دقيقه است. «۸۵» را جوانهاى زير ۲۰ سال بيشتر دوست دارند. شعرهايش را، ريتم تند بعضى از قطعات را و شايد نبود هيچ كار وطنى كه در حال حاضر با اين اثر رقابت كند. ديگر از آن هياهو و جنجالهاى موسيقى پاپ خبرى نيست. خوانندگانى كه هر كدام يادآور يك صداى قديمى هستند. صدايى كه ديگر اينجا نيست. رجبپور: اما همان روزهايى كه اين آلبوم منتشر شد، چند كار شاخص لسآنجلسى هم بيرون آمد و ما افتخار مىكنيم كه كارى توليد كرديم كه از نظر سطح كيفيت از موسيقى لسآنجلسى بهتر است و ديگر آثار لسآنجلسى كه همزمان با «۸۵» وارد بازار غيرقانونى ايران شدند، در مقابل اين كار حرفى براى گفتن نداشتند. ما مىدانيم كه هيچوقت نبايد به سمت ابتذال برويم اما نشاط و شادابى را هم نبايد از جوانان بگيريم. چرا كه نمىتوانيم با آنها به زبان ۵۰۰ سال پيش صحبت كنيم. رجبپور: من براى آدمهايم دوره نمىگذارم. رجبپور: اينطور نيست، سال گذشته ما بزرگترين مجموعه كنسرتى را كه قبل و بعد از انقلاب در ايران تدارك ديدهشد ترتيبداديم اما متاسفانه بنا به دلايلى كه هنوز براى ما واضح نيست، اين كنسرت لغو شد و ما ۲۰۰ ميليون تومان ضرر كرديم. به جز ضرر مالى، اعضاى آريان هم سرخورده شدند. همزمان دولت عوض شد و تجربه بزرگترها هم مىگويد كه در هنگام تغيير و تحولات سياسى هركس خودى نشانبدهد، گوشت قربانى است. من نخواستم آريان گوشت قربانى شود. به همين دليل كار نكردم اما فعاليتهاى زيادى داشتيم و آريان با مجوز خصوصى براى ارگانهاى مختلف برنامه اجرا مىكرد. امسال هم خبرهاى بيشترى از آ ريان خواهيد شنيد. بنيامين: الان زود است كه به سئوال شما جواب بدهم. يعنى برنامهاى نداريد كه همچنان مطرح بمانيد؟ فكر مىكنم بايد اتفاق بهترى بيفتد. حس ما در كار بعدى همين حس است اما ممكن است آن را در قالب ديگرى بريزيم. حتى شايد سبك كار خود را هم عوض كنيم. فضاى جامعه خيلى تعيين كننده است. دكور كار ما بايد متناسب با اين فضا و جذاب باشد. بنيامين: تا موقعى كه خوب هستم، همچنان هستم و اگر خوب نباشم به طور طبيعى حذف مىشوم. فعلاً خوب هستم و به موقعى كه شايد نباشم فكر نمىكنم. رجبپور: ببينيد آرتيست بودن يعنى به روز بودن. يك آرتيست را نمىتوانيد دو روز با يك لباس ببينيد. هنرمند يعنى آدم عجيب و غريب. رجبپور: بله همين الان هم يك كار جديد دارم كه دنبال خوانندهاش مىگردم. البته خوانندهاى داريم كه صدايش خوب است اما چهره خوب و مردمپسندى ندارد. گذشته از اينكه الان ديگر نمىتوان كارى را بدون كليپ عرضه كرد. نویسنده: مرضیه رسولی
آلبوم او با نام ۸۵ يك باره مجوز مىگيرد و بهصورت وسيع تكثير، پخش و خريده مىشود. انتشار ناگهانى آن، فروش بالايش، پخش سريعش و همهگير شدنش خيلىها را شوكه مىكند. بنيامين بهادرى چهره موسيقى پاپ ايران در سال ۱۳۸۵ مىشود، با آلبوم ۸۵. آهنگهاى او را حتى اگر نخواهى بشنوى، به گوشت مىرسد. در مغازهاى، كافهاى نه چندان دنج، ماشينى كه با سرعت مىرود يا در ورزشگاهآزادى بعد از قهرمانى استقلال در پنجمين دوره ليگ برتر. ديگر نمىشود او را ناديده گرفت. از بنيامين بهادرى مىخواهيم براى گفتوگو به روزنامه شرق بيايد. او مىآيد به همراه محسن رجبپور تهيهكنندهاش، مدير شركت ترانهشرقى و اينبار چهره او را متفاوت از پوسترهايش مىبينيم. با صورتى اصلاح شده، موهاى مدلآناناسى، اهل خيابان جيحون تهران، ۲۳ساله، جوان و خجالتى. چهره او حتى متفاوت از عكسهايى است كه براى اين گفتوگو در روزنامه منتشر مىشود.
محسن رجبپور علاوه بر تهيه آلبوم، ۸۵ تهيهكننده تمام كنسرتها و آلبومهاى گروه آريان هم هست. براى انتشار اين كار در اسفند سال گذشته يك جلسه مطبوعاتى ترتيب داد كه بيشتر به يك مهمانى و ضيافت ناهار مىمانست و خبرنگارانى كه در آن جلسه حضور داشتند، بيشتر از اينكه براى گرفتن پاسخ سئوالات خود آمدهباشند، وظيفه داشتند از خود پذيرايى كنند.
انتشار ناگهانى آلبوم ۸۵ خيلىها را شوكه كرد. در شرايطى كه بسيارى از شركتهاى توليدكننده موسيقى پاپ براى گرفتن مجوز با مشكل روبهرو هستند، اين آلبوم چطور توانست منتشر شود؟
اين اثر چند قطعه ديگر داشت كه در آخرين لحظه توسط خودمان حذف شد و به يك قطعه هم وزارت ارشاد مجوز نداد. البته بعد از روى كار آمدن دولت جديد هيچ مديرى در دفتر موسيقى وزارت ارشاد تغيير نكرد و من فكر نمىكنم در مديران تغيير ديدگاهى به وجود آمدهباشد. همزمان با انتشار آلبوم بنيامين چند كار ديگر هم به بازار آمد، اما چون اين آثار كمتر از بنيامين فروختند، خبر انتشارشان به گوش كسى نرسيد.
قبلاً چه كسى قرار بود بخواند؟
آقاى بنيامين، شايد اين آهنگ، كارهاى ديگر شما را تحتالشعاع قرار داده است به خصوص وقتى سرعت خواندنتان پايين مىآيد.
رجبپور: ببينيد، جوابش اين است كه خواننده اگر براى ايرانىها از يك نتى پايينتر بخواند، صدايش سوز هم داشته باشد، اگر آهنگ عروسى بخواند، مىگويند نوحه مىخواند.
بنابراين بنيامين نخواسته نوحهخوانى كند. ريتم بعضى از آهنگهاى او چيزى متضاد اين را مىگويد. اگرچه در روزهاى اول انتشار اثر وجهه ديگرى داشته، اما كمكم اين وجهه تغيير كرده است، حتى شايعاتى درباره ريشه مذهبى داشتن بعضى از قطعات آلبوم ۸۵.
مىدانيد كه درباره كارهاى عاشقانه ديگر چنين شايعهاى وجود ندارد.
خودتان هيچ جا عنوان نكرديد كه آيا اين آهنگ را براى كسى خواندهايد يا نه؟
او تا قبل از انتشار اين اثر از ميزان موفقيت آن خبر نداشت. البته ناشر به او اميدوارىهايى داده بود. اما بعد كه آدمهاى عجيب و غريب اين آلبوم در صداى بنيامين حيات پيدا كردند و جوانترها زير لب زمزمهاش كردند خواننده از موفقيت آلبوم مطمئن شد و توانست با اعتمادبهنفس بيشترى بگويد كه سبكى كه در ۸۵ ارائه كرده سبك متفاوتى است: «يك حس شرقى با استفاده از ابزار مدرن.»
او قبل از اين به گفته خود براى برنامههاى كودكان در تلويزيون آهنگسازى مىكرده است و «رنگينكمان» اثرى براى كودكان بود كه با آهنگ او و شعرهاى فريد احمدى به صورت كاست منتشر شد.
اگر خودتان ترانهسرا هستيد، چرا تمام شعرها را از فريد احمدى مىگيريد؟
شما براى گفتن شعر تمركز نداريد؟
پس خودتان چطور ترانهسرايى هستيد كه نه در اين كار و نه در كارهايتان براى كودكان از ترانه هاى خود استفاده نكردهايد؟
كدام كارها؟
چرا نخواستيد در اين مجموعه از هيچ كدام از ترانه هايتان استفاده كنيد؟
پس ترانههاى ايشان بهتر است.
اما من مىخواهم چيز ديگرى بگويم. با همه نابسامانى اى كه در بازار موسيقى مملكت وجود دارد و به ازاى هر يك اثر اصل، ۱۰ كپى فروخته مىشود، اين اثر توانسته به گوش يكهفتم زندههاى مملكت برسد. وقتى كارى در اين وسعت پخش مىشود حتماً پتانسيلى در كل مجموعه وجود داشته، وگرنه دو تا آهنگ نمىتواند اين همه مخاطب ميليونى داشتهباشد.
بنيامين: فكر نمىكنم اينطور باشد.
كداميك از آدمهاى شركت ترانهشرقى موفقتر هستند، آريان يا بنيامين. دوره كداميك زودتر سر مىرسد؟
پس چرا تب آريان در اين يكى دو سال از بين رفتهاست؟
آقاى بنيامين، يكى از خصوصيات اين نوع كارها زود كهنه شدن آن است. هر موزيك تازهاى كه بيايد و كارش بگيرد كار شما را پس مىزند. براى آن موقع چه كار مىخواهيد بكنيد؟
چه چيزهايى براى تغيير قالب تعيين كنندهاست؟
به اين فكر نكردهايد كه بعداً ممكن است از واردشدن به دنياى موسيقى مصرفى پشيمان شويد. وقتى ديگر كسى شما را به ياد ندارد، در حالى كه مىتوانستيد كارهاى ماندگار از خود به جا بگذاريد نه كارهايى كه مثل تب زود گذر است.
براى مردم چهره خواننده موسيقى پاپ خيلى مهم است. خودتان هم به اين موضوع توجه داريد؟
اگر محسن رجبپور نبود، بنيامين بدون اينكه منتظر تائيد حرفهاى خودش از جانب او باشد، شايد چيزهاى ديگر هم مىگفت.
بنيامين مىگويد بزرگترين تفريحاش كتاب است. در دانشگاه آزاد رودهن ادبيات مىخواند و به كتابهاى ادبيات و شعر روز دنيا علاقهمند است و همهشان را مىخواند، همهشان را مىخواند؟
اعضاى تحريريه به او براى موفقيت آلبومش تبريك مىگويند. بنيامين وقتى مىخواهد برود، برمىگردد و مىگويد: دنيا مثل شماها نداره.
درخواست کننده: مصطفی کاظم دهدشتی
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 10:14 توسط سیاوش |
شکیلا در سیزدهم اردیبهشت ماه سال یک هزاروسیصدوچهل ویک در تهران دیده گشود. کوچکترین فرزند خانواده بود وازهمان کودکی شیفته موسیقی. در نه سالگی قطعه ای برای تلویزیون اجرا کرد وآنچنان مورد توجه قرار گرفت که در پی آن برای خوانندگی دعوتش کردند. کم سن بود و خانواده اش نیز راضی نبودند، به تحصیلش ادامه داد وموسیقی را به برنامه های مدرسه و مسابقات استعدادهای درخشان قناعت کرد. در پانزده سالگی به فراگیری موسیقی ملی و ردیف های آوازی نزد مرحوم استاد محمود کریمی پرداخت ، تا اینکه در هجده سالگی برای ادامه آموختن موسیقی کلا سیک به آمریکا رفت. شکیلا در سال یک هزار سیصدوشصت وهشت بصورت حرفه ای موسیقی را به عنوان پیشه خود بر گزید تا آرزوی دیرین خود رامحقق نماید. غنای لحن او که هدیه ای خداوندی است، در پیوند با ادبیات غنی فارسی تلفیقی کم نظیر پدید می آورد که شخصیت فروتن شکیلا نیز مکمل آن گشته و در آثارش نمایان میگردد. بی گفتگوست که چنین آثاری رتبه والائی از هنر و احساس را در شنونده بجا می گذارد. علاقه شکیلا به عرفان و ادب عرفانی این مرز و بوم، زبان گشوده ای را برای خواندن اشعار حضرت مولانا بروی باز کرد که به آثارش در این زمینه، احساسی ملکوتی عطا می کند. شکیلا تا امروز یازده مجموعه موسیقی به هنر دوستان ایرانی تقدیم کرده و دوستارانش همچنان و هر لحظه منتظر کارهای جدید او هستند. تجلّی صدای شکیلا در مقام آوای بر گزیدگان شرق در مجموعه " اپراتیکا- شاین" افتخاری بزرگ برای او و هم میهمانش است. صدای او از میان دهها صدای آشنا و گمنام شرقی انتخاب شد. ادای دین شکیلا به بزرگان موسیقی این مرز و بوم باز سازی و باز خوانی آثار ارزشمندشان است ، چه ، نقش خود را در نقل سینه به سینه احساس و آثار، از نسل و نسل های پیش به آیندگان، به نیکی درک می کند تا که امید به جاودانگی هنر را محقق بخشد. شکیلا رسالتش را در گرمای کانون خانواده و در پرورش فرزندانش ، شهرا د و بهراد، با آرزوی باز گشت به وطن و تقدیم اجرای زنده برنامه اش به سر زمینش می بیند ودر شوق آن روزگار می گذراند.
+ نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 12:39 توسط سیاوش |
جنیفرلوپزدر24جولای سال 1970 درنیویورک به دنیاآمد.پدراودیویدلوپزمتصدی کامپیوتر ومادرش گوادالوپ لوپزمعلم مدرسه بود.اودوخواهربه نام های لینداولسلی داشت ودومین فرزندخانواده می باشد. لوپزاز سالگی شروع به آموزش رقص وخوانندگی نمود.زمانیکه 7 ساله بوداولین مسافرت خودرابه همراه کلاس رقصش دراطراف نیویورک سیتی داشت.در16 سالگی درفیلم دخترکوچک من بازی کردواولین فرصت برای نقش آفرینی رابدست آورد. با این حال اصلی ترین علاقه او،رقص بودووقتی درموردمدرسه رقص درمنهتن اطلاعاتی بدست آورد ، بدون درنگ به آنجا پیوست.این درحالی بود که مادرلوپزدوست نداشت رقص شغل اصلی وی باشد.زمانیکه اصرارمادرش به اینکه بایدقوانین وی رادرزندگیش اجرا کند،بالاگرفت ،جنیفررامجبوربه ترک خانه کرد. یک سال ونیم پس ازترک خانه ، توررقص به ژاپن سبب نجات اوازشکست شد.پس ازبازگشت ازژاپن ،برای بازی درسریال رنگ زندگی تست هنرپیشگی داد .سپس درمجموعه های تلویزیونی South Control وSecond Chances و Hotel Malibu ایفای نقش کرد وبازی درفیلم خانواده من "My Family, Mi Familia" ازاویک ستاره ساخت. درسال 1997 به اولین موفقیت بزرگ خود به خاطربازی درنقش سلنا ودریافت جایزه Golden Glob رسید.پس ازآن بابازی درفیلم های خون وشراب وخارج ازمحدوده به کارگردانی استیون اسپیلبرگ درجایگاه هنرپیشه های مطرح ومشهورقرارگرفت. لوپزاولین CD موسیقی POP رادراول جون سال 1999 باموفقیت بی نظیری روبرو شدواورادرردیف خواننده مشهوری چون ریکی مارتین قرارداد.درسال 2000 به دلیل موفقیتش دردومین آهنگ ، به نام “Waiting for Tonight” کاندیدای جایزه برای بهترین رقص شدولی موفق به اخذآن نگردید. شمارآلبومهای به فروش رفته وی درسراسرجهان 35 میلیون می باشد. وی دارای خط تولیدعطرولباس به ازدیگرنام های مستعارش La Guitarra است که به خاطرشباهت فیزیک بدن اوبه گیتار، به وی اطلاق می مارک آنتونی می باشد. نویسنده : ساناز کیانی
درخواست کننده: نازنین.ح
+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 12:37 توسط سیاوش |
نام کامل:نانسی نبيل عجرم شهرت:نانسی عجرم محل تولد:الشرفيه/لبنان تاريخ تولد:may ۱۶th ۱۹۸۳ ايميل آدرس:info@nancyajramonline.com وب سايت رسمی:www.nancyajramonline.com نانسی از سن ۱۲ سالگی کار خود را با پخش آهنگ هاش از کانال نجوم المشتکبل به کمک مادر بزرگ خود که اوديت عجرم نام دارد و خود از خوانندگان پيشکسوت هستش شروع کرد! اولين آلبوم نانسی به نام محتجالک در سال ۱۹۹۸بيرون آمد که حاصل کار او تا به حال ۴ آلبوم هست: همينطور ويديو های نانسی به ترتيب زيرند: ــ محتجالک ــ شل عيونک عنی ــ اخاصمک آه ۲۰۰۲ ــ يا سلام ۲۰۰۲ (برنده بهترين کليب در سال ۲۰۰۳) ــ يای سحر عيونو ۲۰۰۳ ــ آه ونص ۲۰۰۴ ــ لون عيونک ۲۰۰۴ ــ قول تانی کده ۲۰۰۵ (همراه کمپانی کوکاکولا) ــ انت ايه ۲۰۰۵ نانسی دارای يک برادر و يک خواهر به نام نادين هستش که به گفته خودش بهترين دوست اوست!برای علاقه مندان به نانسی بايد بگم که قد نانسی ۱۶۸ cm و وزن او ۵۰ kg هست.نام پدر نانسی نبيل عجرم و نام مادرش ريواندا عجرم نام دارد. نانسی ساکن شهر شيلانه در لبنان هست. نانسی عاشق شکلات و شيرينی و کارتون تام و جری هست!و همانطور که ميدونيد نانسی با کمپانی کوکاکولا همکاری دارد. و بالاخره بخاطر اين همه محاسن خوبی که نانسی داره به اون لغب سيندرلا را داده اند. و آخرين خبر از نانسی اينکه نانسی اينروزها حسابی مشغول هست!چون در حال بازی در يک فيلم هست به نام احبک آه .و اينکه در حال تدارک آلبوم جديدش هست به اسم لون سمحک. و بازم اينکه قرار داد جديدی با يک شرکت شامپو بسته که کار تبليغات اين شرکت را به عهده دارد.


درخواست کننده: A.Sh
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 12:59 توسط سیاوش |
نام کامل : آرش لباف 
سن : ۲۸
محل تولد : تهران
محل زندگی : مالمو ، سوئد
اعضای خوانواده : پدر ، مادر و دو برادر
شغل : خواننده ، تهیه کننده ، آهنگساز
علاقه مندی : بسکتبال ، اسکیت ، جمع آوری کلاه (به خصوص لبه دار)
ده سال اول زندگیش را در تهران سپری کرد و بعد از آن به اروپا رفت.
در اواخر دهه ۸۰ به همراه خانواده به سوئد مهاجرت کرد.در ابتدا به شهر آپسالا و بعد از ۵ سال به مالمو " شهری که هنوز در آنجا اقامت دارد" ، رفتند.
علاقه وصف ناپذیری به موسیقی دارد به طوری که خودش در این مورد می گوید :
" زندگی من موسیقی است و موسیقی زندگی من است."
در سال ۲۰۰۴ با انتشار اولین آلبومش "برو برو" به عنوان یکی از بهترین خوانندگان سوئد شناخته شد.
درخواست کننده: A.Sh
+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 22:0 توسط سیاوش |
ابراهيم حامدي صدايي بي همتا در تاريخ موسيقي ايران... 
ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در ۲۹ خرداد سال ۱۳۲۸ در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.
او در اوان نوجواني به استعدادهاي خويش در خواندن پي برد و شروع به خواندن در يک گروه دوستانه به نام sun boys کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي جوانان را آغاز کرد و پس از چند سال ، در آغاز جواني اولين ترانه ي مستقل خود را اجرا کرد . اين اثر ترانه اي بود با نام "عطش" از ساخته هاي " استاد حسين واثقي "براي فيلمي با همين عنوان. "ابي" اين ترانه را با چنان قدرت و زيبايي اجرا کرد که توجه بسياري را به خود جلب کرد.
ابي به اين ترتيب پا به عرصه ي ترانه گذاشت و آغازگر سبکي تازه در ترانه نوين ايران شد. او با اتکا بر صداي توانمند و بي نظيرش پا به عرصه پر فراز و نشيب ترانه گذاشت. او از همان روزهاي اول و آثار نخستينش نشان داد که حرفهاي بسياري براي گفتن دارد و مي تواند تأثير به سزايي در شکلگيري ترانه نوين ايران که آن روزها چند سالي بيشتر از عمرش نمي گذشت داشته باشد.
دومين ترانه او ترانه اي بود اعتراضي به نام "چرا" ، با شعر "مسعود هوشمند" و آهنگ "استاد حسين واثقي " که به سبک و شيوه اي بسيار زيبا توسط او خوانده شد. اما سومين آهنگي که "ابي" اجرا کرد و به گفته خودش باعث معروفيت او شد ترانه اي به نام "شب" بود با "شعر "اردلان سرفراز" و آهنگ "منصور ايران نژاد " که در شوي "ميخک نقره اي" زنده ياد "فريدون فرخزاد" به گوش مردم رسيد. اين ترانه به خاطر شعر و موسيقي قوي و همچنين اجراي عالي خواننده بسيار مورد توجه قرار گرفت و همگان را به تحسين واداشت.
ابي در همين دوران با شهبال و شهرام شبپره آشنا شد و با ايشان شروع به همکاري در گروهي کرد که در آن روزگار يکي از بهترين گروههاي موسيقي در ايران بود. بله او مدتي با گروه Black cats همکاري کرد و شبهاي بسياري را در کاباره ي "کوچيني" به روي صحنه رفت و تجربه کسب کرد . اما پس از مدتي فعاليت خود را با اين گروه قطع کرد و کارش را به صورت مستقل و به تنهايي ادامه داد .
واين آغاز کار هنرمندي بود که فريادش تبديل به صداي در گلو خفه شده مردم ايران شد.
"ابي" کارش را با همين سبک و سياق ادامه داد ودر طول سالهاي پيش از انقلاب ده ها ترانه اجرا کرد. که اين ترانه ها در سالهای بعد از انقلاب در قالب چهار آلبوم منتشر شد . اين آلبومها به ترتيب "تپش" ، "نازي ناز کن" ،"شب زده" و"کوه يخ" نام داشت. او در اين چهار آلبوم آثاري جاويدان از بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران را اجرا کرد .
ابي همچنان در آن سالها بر روي تعداد زيادي از فيلمها ترانه خواند و سکانسهايي ماندگار از تلفيق هنر کارگردانان ، بازيگران و صداي "ابي" ساخته شد.
از جمله فيلمهايي که "ابي" براي آنها ترانه خواند مي توان به فيلمهاي : عطش ، هياهو ، تپش ، کندو ، ذبيح ، قاصدک ، بت شکن ، گل هاي کاغذي ، شب زخمي ، خاکستري ، باغ بلور ، تهمت ، بر فراز آسمانها و بوي گندم اشاره نمود. همچنين او در زمينه بازيگري هم يک بار خود را آزمود و در فيلم "بوي گندم" ايفاي نقش کرد .
"ابي" دو سال پيش از انقلاب براي اجراي يک سري کنسرت در آمريکا از ايران خارج و به دليل شکل گرفتن انقلاب در ايران در آمريکا ماندگار شد .
ابراهيم حامدي در سالهاي سخت و سنگين غربت نيز قدمي از راه خود پا پس نکشيد و خود را در بازار غير مسيول "لوس آنجلس" رها نکرد و با سختي زياد به انجام کار درست با ترانه سرايان و آهنگسازان مسيول و نام آشنا ادامه داد. او در طول سالهاي غربت تا به امروز دوازده آلبوم منتشر کرده است که به ترتيب انتشار عبارتند از : با تو ، غريبه ، خليج ، ستاره دنباله دار ، معلم بد ، اتل متل ، ستاره هاي سربي ، عطر تو ، پير ، تاج ترانه ، طلوع کن و شب نيلوفري .
" ابي" در تمامي اين سالها چه قبل و چه بعد از انقلاب و از همان کارهای آغازين خود و در طول سالهای غربت هيچگاه مسيوليت خود را نسبت به ايران و وضعيت مردم آن فراموش نکرده است و هميشه ترانه هاي ملي و ميهني و ترانه هاي معترض را در کنار ترانه هاي عاشقانه اجرا کرده و به سمع دوستداران صدايش رسانده است
ابي در اجراي کنسرت نيز به موفقيتهاي بسياري دست يافته و درهاي سالنهاي بزرگ و مشهور در جهان را به روي ايرانيان باز کرده و با اتکا بر توان بالاي صدايش در اجراهاي زنده و همچنين ترانه هاي خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ايراني را در اين سالنها در اقصي نقاط جهان گرد هم مي آورد و برايشان از "عشق" مي خواند . از جمله سالنهای نامداری که ابی در آنان برنامه اجرا کرده مي توان به اين سالنها اشاره کرد :
يونيورسال آمفي تياتر (لوس آنجلس) ، شراين آدوتوريوم (محل برگزاري مراسم اسکار) ، گريک تياتر (لوس آنجلس) ، کندي سنتر (واشنگتن) ، اپراي سيدني (همراه با ارکستر سمفوني سيدني ) ، سالن سلطنتي نوبل (استکهلم ) ، کويين آمفي تياتر (ونکوور) ، گلوين (سالن بين المللي سويد ) ، فيلارمونيک برلن (برلين) ، گلف دبي (سالن بين المللي دبي) ، اويشن کلاب (سالن بين المللي دبي ) ، کنسرت هاوس (يوتبوري) و ...
"ابي" در تمام دوران هنري اش با بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران همکاري داشته و بهترين آثار آنان را اجرا نموده است. شايد از اصلي ترين دلايل موفقيت او و ماندگار شدن آثار او در طول بيش از سي سال همين همکاري هاست ، که حاصلش خلق ترانه هايي ماندگار در ترانه نوين ايران مي باشد . از جمله بزرگاني که "ابي" با آنها همکاري داشته است مي توان به ترانه سراياني چون : ايرج جنتي عطايي ، اردلان سرفراز ، شهيار قنبري ، ليلا کسري(هديه) ، منصور تهراني ، زويا زاکاريان ، هما مير افشار و غيره اشاره کرد و از آهنگسازاني چون زنده ياد واروژان ، بابک بيات ، فريد زلاند ، سياوش قميشي ، محمد شمس ، اسفنديار منفرد زاده و غيره نام برد .
"ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است. او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول سي و پنج سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش و پشتکار زياد وبا خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است.
با اميد به روزي که اين هنرمند ارزنده را در وطن عزيزمان ايران و در ميان دوستدارانش ببينيم.
با آرزوي سلامتي و موفقيت روزافزون براي "ابي" عزيز و خانواده محترمش .
+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 15:24 توسط سیاوش |
اگر۴ رکــــــن اساســــی آهنــــــــــگ (Melody), شـعـــــــــــر(Lyric) تنظیـــــم (Compose) و صدای خواننده(Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هــــر۴ وجـــــــه ترانـــــــه اش با دیگــــــر فعـالان موسیقـــــــــــی پـــاپ (Popular) ایران متفاوت است. سیاوش قمیشی (متولد ۱۳۲۴-۱۹۴۵ در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای ۱۳۲۰و۱۳۳۰ از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند. سیاوش قمیشی خود سالهای ۱۹۷۰ را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است. سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران. اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است. موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. با آرزوی موفقیت روزافزون برای سیاوش قمیشی
+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 15:39 توسط سیاوش |
با آرزوی موفقیت روزافزون برای 
شادمهر پس از اتمام تحصیلات موسیقیایی خود در هنرستان ملی و پس از آن چندین سال کار نوازندگی برای خوانندگان دیگر تصمیم گرفت تا شانس خود را برای خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال ۱۳۷۶ با بازتر شدن فضای کار برای موسیقی پاپ این فرصت محیا شد تا شادمهر و چند خواننده دیگر به واحد موسیقی صدا و سیما رفته و تست خوانندگی بدهند .
اولین کار شادمهر با صدای خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلویزیون پخش شد . کارهای دیگر شادمهر که در ایران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند .
و بالاخره شادمهر پس از بی مهری های فراوان از سوی وزارت ارشاد و شورای موسیقی و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنین ممنوع الصدا و تصویر شدن علی رقم میل باطنی اش تصمیم به ترک وطن گرفت تا ادامه ی زندگی موسیقیایی خود را در آنسوی آبها تجربه کند .
به همین منظور به کشور کانادا ( شهر تورنتو ) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ی فعالیت های هنری خود را دنبال کند . ما حصل چهار سال اقامت در کانادا سه آلبوم خیالی نیست , آدم فروش , پاپ کرن است که با استقبال بی نظیر ایرانیان در داخل ایران و سراسر جهان مواجه شد .
هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقیت های چشم گیری نایل امده و برای بیشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازی - تنظیم و نوازندگی می کند و کنسرت هایی در شهرهای مختلف جهان با هنرنمایی او برگزار می شود . همچنین شادمهر هیچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش "دوری و دوستی" را در پیش گرفته که تا به حال هم باعث پیشرفت رو به جلو برای وی بوده است .
شادمهر عقیلی
ستاره ی موسیقی پاپ ایران
+ نوشته شده در شنبه 19 آذر1384ساعت 20:0 توسط سیاوش |